تا کِی باید پریدن بقیه رو به تماشا بشینم ؟ خیلی خوشحالم برای پروازشون براای رفتنشون برای رها شدنشون ولی کی نوبت من میشه ؟
خسته م از اینجا. از پدرم. از این وضع. از این اتاق، از این خونه. از این شهر. از این کشور و مردمانش. کی نوبت من میشه که برم ؟
پ.ن : همه ی تلاشمو می کنم بتونم برای دکترا بورسیه بشم. همه ی تلاشمو می کنم، اگر کسی در مورد بورسیه شدن اطلاعی داره خواهشن برام توی نظرات بفرسته.
پ.ن 2: قلبم داره از جا کنده میشه. آره حسودیم شده. ولی خیلی خوشحال هم هستم.
برچسب:
نویسنده: نیکی حکیمی