Have to Write Here - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 0:19
[unable to retrieve full-text content]باید اینجا بنویسم که سال 1400 همانی شد و خواهد شد که همیشه می خواستم :) امضا: منِ در یک قدمی هر آنچه همیشه آرزویش را دارد :)
Visa - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 0:19
گرفتمش :)سفر سخت و طولانی بود. مرسی با من بودین :)آپدیت بعدی : پرواز  + نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 23:38 توسط Me  |  Adblock test (Why?)
I'm half way there - تاریخ: 1399/12/12 ساعت: 16:03
خیلی عجیب استxa0 این حسی که احساس کنی تلاش هایت دارد به جایی می رسد و بعد بترسی از نرسیدن و عقب رفتن و از دست دادن هر انچه تا کنون با چنگ و دندان به آن دست یافته ای.xa0 قرار است سرنوشت مرا کجا ببرد کجا نگ
روز عجیب - روز خوب - تاریخ: 1399/12/12 ساعت: 16:03
امروز روز عجیبیه...xa0 من امروز یک قدمxa0 یک قدم کوچیک و ناقابل به رویام نزدیک شدمxa0 پذیرش گرفتمxa0 و منتظر جواب بورسیه م...xa0 خیلی سورئاله خوبمxa0 ترسیدمxa0 نمیدونم خداxa0 نمیدونم کجامxa0 اینو اینجا نوشتم تا بمونه و ثبت بشه 12 اکتبر 2020 من تونست موفق بشهxa0
شاید این بار - تاریخ: 1399/12/12 ساعت: 16:03
دری که بسته شدxa0 دری که باز شدxa0 و امیدی که محکم به سینه ام خوردxa0 من دارم توی رویام غرق میشمxa0 چی شده؟ خدایان منو می بینن شاید؟ چی شده؟ نیویورک من چقدر عجیب و ناباورانه نزدیکی :)xa0
امروز را باید رقصید - تاریخ: 1399/12/12 ساعت: 16:03
امروز را باید بخاطر همه ی سختی هاxa0 همه ی شکست هاxa0 همهی عقب ننشستن هاxa0 رقصیدxa0 جشن گرفتxa0 و خندید و غصه ی هیچ چیزی را نخوردxa0 چرا که من نزدیکم خیلی خیلی خیلی نزدیک من من عجب سفری داشتی، چ راه طولانی و سخت و خسته کننده ای 27 سال طول کشید و حالا تو برای اولین بار به چیزی که همیشه آرزویش را داش...
و آناثما باز می خواند... - تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 18:51
As I drift away...from away from youxa0I feel all alonein a crowded roomxa0Thinking to myself...there is no escapexa0from this...xa0"fearxa0regretlonlinessدفاع پایان نامه از رگ گردن نزدیکه. می دونم زودتر از اینا می خواستم دفاع کنم ولی خب استاد راهنمام خیلی طول داد مقالمو ویرایش کنه. هنوز لامصب بخش ب...
Are there any survives? - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
هیچی نمیگم فقط این آهنگ حال و روزمه :دیxa0با من گوش کنید!SurvivorsPassengerOh lifeIs just a gameNo one ever tells you how to playSee different peopleGo different waysSome of them will leave you butSome
Beautiful little orange ladies - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
شاید اون طوری که فکر می کنم خرافاتی نیستم، هستمxa0نمیدونم ولی وقتی کسی دلیل هجوم اینقدر پروانه ی نارنجی به همه ی شهرهای ایران رو نمیدونه و هر کس چیزی میگه ( بارون، باد، تغییر اقلیم) آدم با خودش فکر می ک
My life's been pretty busy - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
یه آپدیت کوچولو :xa0زنده ام.xa0این روزا خیلی سرم شلوغه حتی وقتای استراحت هم انقدر مشغول سریال دیدن و فیلم دیدن و انیمه دیدنم که یادم میره.xa0یکم خودمو گم می کنم یکم خودمو پیدا می کنم.xa0ول هنوز راهم و هدفم و
یه اتفاقایی...قسمت اول - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
یه وقتایی... یه اتفاقایی...اصلن نمی دونم از کجا شروع کنم. دیدی یه دفعه ای حواست نیست ... دنبالش نیستی ولی انگاری یهویی توپه می افته تو دامنت ( نمی دونم چرا اتفاق خوبه رو به توپ تشبیه کردم ولی کلن)داست
سخت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
به وقت 10:59 دقیقه شباهنگام یکشنبه سال 1398 سوم شهریور ماهxa0همه چیز سخته.xa0وقت تنگه خیلی خیلی تنگ و کارها بسیاره. اونقدر زیاد که حتی وقتی از خستگی هم روی تخت ولو شدم و پاهام زوق زوق می کنن بازم فکرم مشغ
Overwhelmed - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
روز جمعه یه مصاحبه ی اسکایپ با استادی از استرالیا دارم. اگر بگم از استرس در حال موت و رو به قبله نیستم دروغ گفتم.xa0الان که سرکارم از فرصت نیومدن مریض استفاده کردم و دارم مقالات و پروژه های جدیدشو مرور
روز از نو... روزی از... ادامه؟ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
مصاحبه عالی بود.xa0xa0عالی!xa0فرصت برای اپلای اما یک ماهه.xa0xa0مدارکم آماده نیست ولی دارم یه چیزایی جفت و جور می کنم.xa0xa0کاش برسم. کاش برسم.xa0xa0
بی انصافیت طور - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
خدایی بی انصافین...xa0xa0همه ی آنهایی که از این جهنم رفتن و باز ناله می کنن.. بی انصافین.xa0xa0هفت روز گذشت...xa0هنوز نت نیسمنم قاچاقی اومدمxa0------------------پ.ن: امتحانم خیلی خوب بود نتایج دو هفته دیگه میاد :/
می ترسم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:33
میگن از هر چی بترسی سرت میادxa0وااااای غم غربتتتتxa0آیییسی غم غربتxa0xa0xa0می ترسم می ترسم
Just Fucking Do It - تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 21:10
تو همش راجع بهش حرف میزنی...عمل کن برای یکبار توی زندگیت یه چسب بزرگ روی دهنت بزن و عمل کن دختر! عمل کن!
I don't write much anymore - تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 21:10
زیاد نمی نویسم دیگهxa0بعیدم می دونم کسی از دوستای وبلاگی قدیمی اینجا مونده باشه تا خزعبلات منو بخونه.xa0ذهنم شلوغه آخه و طبق معمول استرس امانمو بریده. procrastinate به قولی زیاد می کنم برای اینکه استرسم ب
People are so fucking scary! - تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 21:10
من اینجایی که هستم حس می کنم به قدری آدمای مختلف و متنوع با خصوصیات زیاد دیدم که دیگه هیچ نوع شخصیت دیگه ای نیست که نشناسم و تقریباً همه مدلیش رو دیدم.xa0مدلی که توی صورتت ماسک می زنه و پشت سرت صفحه می
بیست و هفت سالگی از رگ گردن به شما نزدیکتر است - تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 21:10
تا وقتی قبول نکنی نمی تونی باور هم کنی و خب راستش... بیست و هفت سالگی از رگ گردن به من نزدیکتره.xa0بده که میگم کاش امسال بیست و سوم نیاد؟ یا هی دیرتر و دیرتر بیاد.xa0دارم فکر می کنم چی عوض شده ؟ من هنوز خ