خرید بک لینک
هر چی بیشتر پیش میره بیشتر دارم از بشریت و دور و بری ها ناامید میشم

شایدم از خودم دارم ناامید میشم نمیدونم فقط اینو می دونم که دیگه هیچ چیزی به اسم دوستی ارزش نداره. دیشب داشتم یه ویدئو توی یوتوب می دیدم که می گفت دوستی ها سه نوعن :

1. برگ

2. شاخه

3. ریشه

برگ ها فصلین. اولش که جوونه می زنن قشنگن و هستن و لذت بخش و بعد پاییز میاد، رنگ عوض می کنن و تا به خودت میای می ریزن

شاخه ها در ظاهر هستن همیشه، میگن که می تونی بهمون اعتماد کنی. میگن هواتو داریم. میگن گیر کردی روی ما حساب کن. هه... سر موقعش که میشه اما، تحمل وزن رو ندارن. میشکنن. بیخیال میشن. عقب میشینن و میگن " از ما انتظار نداشته باش. "

ریشه ها اما قوین... محکمن. محدودن ولی همیشه هستن. تغذیه ت میدن. گاهی وقتها دیده نمیشن. بیشتر وقتها دیده نمیشن. ولی همیشه هواتو دارن. شاید حسشون نکنی. شاید بهشون کم محل باشی و شاید وقتی داری غصه ی برگ های ریخته و شاخه های شکسته رو می خوری، اونا باشن که حواسشون هست محکم سرجات بایستی...

این روزا دلم خیلی خیلی خیلی زیاد نسبت به قبل حتی گرفته. و علتش رو هم نمیدونم و نمی فهمم...

پ.ن : قراره به زودی "آ" رو ببینم... وای باورت میشه؟ از 18 سالگی تا حالا که 25 سالم شده... وحشت دارم. اگر اون چیزی که فکر می کردم نبود چی؟ و چرا اصلن هیجان زده م؟ نمیدونم... و می ترسم.

پ.ن 2: کارا خوب پیش میره. فکر کنم. یکم دو راهی هام زیاد شده. کار ؟ درس؟ مقاله؟ ترسیدن از اینکه به هر دوش نرسم؟ نگران... خسته... غمگین

من این روزا به یه boostی بیشتر و بهتر از دوستای ظاهری و مهمونی ها و شادی ها گذرا نیاز دارم. یه چیزی که روحمو تازه کنه. یه چیزی که امن باشه... آره و دلگرم کننده...

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

صفحه بندی