خرید بک لینک
باید دیگه اینجا بنویسم بیست و پنج سال تمام و روزهای بیست و شش سالگی...

خیلی حرفها هست که باید زده بشه، نوشته بشه، ولی خب وقتی حرف زیادی برای گفتن داریم معمولاً سکوت می کنیم. توی نوشته ها من سعی می کنم آدم بالغ تری به نظرم بیام و مثلاً خودم به تنهایی حس کنم که چقدر عوض شدم و تغییر کردم. ولی خب در اصل من هنوز هم همون دختر کوچولوئم که می خواد زودتر بزرگ شه و برسه به جاهای خوب قصه. یعنی دوست داره این فصل ها زود زود تموم شد، برسه به نقطه ی critical داستان. نمیدونم چند فصل دیگه مونده، نمی دونم من توی اون نقطه ی کریتیال هستم یا حتی ردش کردم یا نه ولی اگر این قراره نقطه ی کریتیکال داستان من باشه، باید بگم my book's got a shitty writer...

شاید امروز، همین چند ساعت دیگه اتفاقات جالب و غیرمنتظره ای بیفته... شاید نیفته ولی می دونم یه روز می افته یعنی امیدوارم، همه ی سعیم رو می کنم.

پ.ن :

And in my mind

I imagine so many things

Things that aren't really happening

And when they put me in the ground

I'll start pounding the lid

Saying I haven't finished yet

I still have a tattoe to get

That says I'm living in the moment

And it's fuy how I imagined

That I could win this winless fight

But maybe it isn't all that fuy

That I'v been fighting all my life

But maybe I have to think it's fuy

If I waa live before I die

And maybe it's fuiest of all

To think I'll die before I actually see

That I am exactly the person that I want to be

Amanda Palmer - In My Mind

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

صفحه بندی