بعیدم می دونم کسی از دوستای وبلاگی قدیمی اینجا مونده باشه تا خزعبلات منو بخونه.
ذهنم شلوغه آخه و طبق معمول استرس امانمو بریده. procrastinate به قولی زیاد می کنم برای اینکه استرسم بخوابم. کار مقالات و درس خوب پیش میره، به خودم افتخار می کنم و تا اینجای کار از دست خودم راضیم ولی کمه، می خوام بیشتر و بیشتر بشه و اینکه حس می کنم انگار به اندازه ی کافی تلاش نمی کنم، به اندازه ی کافی رنج و درد نمی کشم ( نمی دونم چرا فکر می کنم تلاش با رنج و درد یکیه معنیش ولی تا حالاش که همین بوده یا شایدم من طاقتم پایینه. )
سال نو و غیر نو هم برام فرق نمی کنه، تا وقتی به جایی که می خوام نرسم، سال برای من نو نمیشه.
نمیدونم چرا این پروسه انقدر استرس زا و سخته.
باید دقت بیشتری کنم. باید با حوصله ی بیشتری قدم بردارم
یه وقتایی نمی تونم.
جواب سریع و کامل می خوام
امکان پذیر نیست.
...
...
...
چقدر این وبلاگ خلوت و خاک گرفته س....
برچسب:
نویسنده: نیکی حکیمی